شعرو صدا:محمد علی بهمنی
موسیقی: رسول رسولی
انتشارات: حوزه هنری
در این زمانه ی بی های و هوی لال پرست_ خوابی و چشم حادثه بیدار می شود_ زخم آن چنان بزن که به رستم شغاد زد_
امسال گل ندارد شعر بهاری من_ می پرسد از من کیستی؟ من گویمش اما نمی داند_
غمی که در سخنت داری همان غم است که من دارم_ آنجا که زبان سرخ است سر سبز نمی ماند
تا گل غربت نرویاند بهار از خاک جانم_ هزارچهره و هر چهره نیز پشت نقابی_ خانگی گشتم ای خیل خیابانی من_
پرنده نیستم اما پر خیالم هست_ رنگ سال گذشته را دارد همه ی لحظه های امسالم_ ناگهان دیدم که دور افتاده ام از همرهانم
ابرهای خبر این بار چه بارانی بود